درس نهم فلسفه یازدهم علوم انسانی

درس نهم فلسفه یازدهم علوم انسانی

چیستی انسان (۱)

چیستی و حقیقت انسان یکی از مسائل اساسی انسان شناسی فلسفی(از فلسفه‌های مضاف) است.

انسان‌شناسی در حوزه سایر علوم نیز مطرح می شوداما آنگاه که «مسائل بنیادین و اساسی» آن مطرح است، انسان شناسی فلسفی مورد نظر است.

سوالات مهم حوزه انسان شناسی فلسفی

فیلسوفان پاسخ های گوناگون و گاهی متضاد به سوالات بالا دادند.

یکی از مسائل مورد توجه فیلسوفان از ابتدای شکل گیری فلسفه تا کنون مسئله «حقیقت انسان» بوده است؛ یعنی افراد هنگامی که از چیزی به نام «من» در گزاره هایی مانند «من می خواهم» ،«من می نویسم»،« من قبول ندارم» و…صحبت می کنند، منظورشان از من چیست؟ و انسان بودن انسان به چیست؟

آیا منظور جسم و بدن است؟
آیا منظور جسم و بدن است؟
آیا احساسات و عواطف منظور است؟
و یا بُعد غیر مادی( نفس و روح) مطرح است؟

انسان شناسی فلسفی در واقع می خواهد این «من» را توصیف کرده و ویژگی های آن را نشان دهد و آن حقیقتی را که موجب تفاوت و تمایز ما از سایر موجودات می‌شود را، بیان کند.

دیدگاه افلاطون در باره انسان

-افلاطون به صورت روشن بیان کرد که انسان علاوه بر بدن، دارای حقیقتی برتر است که محدودیت های بدن را ندارد. این حقیقت برتر همان «نفس» است.

– نفس قابل رؤیت نیست

– نفس با ارزش ترین دارایی انسان است و توجه و مراقبت از نفس باید وظیفه هر انسانی باشد تا بدین وسیله زیبا شود و به فضایلی آراسته گردد

– افلاطون «عقل و خرد» را به نفس نسبت می دهد و می گوید: «تنها موجودی که به طور خاص دارای عقل و خرد است، «نفس» است.

– نفس چیزی «نامرئی» است.

– نفس جز «عقلانی» است که او را از سایر حیوانات متمایز می کند.

– نفس «غیر فانی و جاوید» است.

دیدگاه ارسطو درباره «حقیقت انسان»

 – ارسطو نظر استاد خود را می پذیرد که: قوه «نطق» و قابلیت «حیات» هر دو مربوط به نفس است نه بدن، بدن بدون نفس مرده است؛ بدن از آن جهت زنده است که به نفس متصل است

– از نظر ارسطو نفس انسان در هنگام تولد، حالت «بالقوه» دارد و هیچ چیز «بالفعلی» ندارد.

از نظر ارسطو اموری همچون علم، احساس، محبت، نفرت و… بالقوه هستند و به تدریج به فعلیت می رسند و کامل و کامل تر می شوند.

– مقصود از «ناطق» بودن انسان هم صرفاً سخن گفتن او نیست، بلکه مقصود اصلی، «قوه تفکر و تعقل» است.

انسان با قوه تفکر خود استدلال می کند؛ یعنی از تصدیقات و تصورات خود کمک می گیرد و استدلال را سامان می دهد. گویا در هنگام استدلال ، با خود نطق می کند؛ پس از تنظیم استدلال نیز با سخن گفتن و نطق، محتوای استدلال را به دیگران منتقل می نماید.

ارسطو کتابی به نام «درباره نفس» دارد که خود شامل سه کتاب است.

وی در این کتاب خود را در مقابل کسانی که فقط به بدن قائل بودند، پیرو افلاطون می داند که معتقد به نفس بود. وی حیات را مربوط به نفس می‌دانست و معتقد بود: « بدن از آن جهت  زنده است که متصل به نفس است».

از آنجا که این دو اندیشمند بزرگ هم برای ادراک حسی و هم ادراک عقلی اعتبار قائل بودند، این امکان برای آن ها بود که در مورد انسان نیز معتقد شوند که وجود وی هم دارای حقیقت «جسمانی »و هم «روحانی»  است.

فلاسفه دوره جدید اروپا و حقیقت انسان:

در این دوره همان طور که فیلسوفان اروپایی از «جهت معرفت شناسی» به گروه«عقل گرایان» و «تجربه گرایان» تقسیم شدند، از جهت «انسان شناسی» نیز به تدریج  دو تلقی از انسان پیدا کردند و دو جریان را پدید آوردند که تا کنون نیز این دو جریان همچنان در مباحث فلسفی اروپا حضور دارند.

البته یکی از این دو جریان حضور فعال‌تر و تأثیرگذارتری بر فرهنگ و زندگی اروپائیان معاصر داشته است.(جریان تجربه گرایی)

دو جریان شکل گرفته در اروپای جدید از جهت انسان شناسی(حقیقت انسان)

–  معتقدان به وجود «نفس » یا «روح»: همانند افلاطون و ارسطو، برای انسان دو بُعد روحی و مادی قائل اند و حقیقت انسان را همان «روح و نفس» وی می دانند.

– منکران وجود «نفس»: این گروه به این سو تمایل دارند که یا اصولاً وجود «نفس» را اکار کنند  وانسان را یک موجود مادی بدانند و یا نفس را چیزی فرعی نسبت به بدن تلقی کنند و از آثار و لوازم بدن به شمار آورند.

معتقدین به وجود «نفس»:

– دکارت:

این فیلسوف فرانسوی هم در باره بدن و هم در باره نفس تحقیق کرده است.

از نظر دکارت «حقیقت انسان» یا «من» همان «روح» و «نفس» است که :

 بدن:

۱- ماشینی پیچیدهاست که به طور خود کار  فعالیت می کند
۲-اما حقیقت انسان را تشکیل نمی‌دهد
۳- مانند دیگر اجسام از قوانین فیزیکی تبعیت می کند و آزاد نیست.

دکارت معتقد است که روح و بدن «کاملاً مجزا» از یکدیگرند و «خاصیت های متفاوت» دارند گرچه با یکدیگر هستند و روح از بدن استفاده می کند.

 کانت :

فیلسوف قرن هجدهم با استدلالی متفاوت با استدلال دکارت به اثبات  حقیقت «نفسانی انسان و اراده و اختیار» پرداخت.

او این گونه نفس مختار و اراده انسان را اثبات کرد که گفت: انسان یک موجود «اخلاقی» و برخوردار از «وجدان اخلاقی» است و یک چنین ویژگی بدون وجود «اختیار و اراده آزاد» معنا ندارد؛ اختیار نیز ویژگی «نفس» است نه بدن که یک امر مادی است.

درس نهم فلسفه یازدهم علوم انسانی

استدلال کانت در اثبات وجود نفس:

– زندگی جمعی بدون اخلاق و مسئولیت پذیری دچار هرج و مرج می شود

– مسئولیت پذیری و رعایت اخلاق ، مربوط به موجود«دارای اختیار» است

-اختیار نمی تواند ویژگی بدن باشد چون بدن، ماده ای شبیه سایر مواد است

– بنابر این، این اختیار باید ویزگی «نفس» باشد که غیر مادی است و با مرگ از بین نمی رود.

منکران وجود نفس در انسان

انسان تک ساحتی ( ماتریالیست ها)

ماتریالیست ها دسته‌ای از فیلسوفان هستند که می گویند:

الف- همه موجودات از جمله انسان فقط یک بُعد و یک ساحت دارد که همان بُعد «مادی و جسمانی» است.

ب- ذهن و روان هم چیزی جز مغز و سلسله اعصاب انسان نیست

ج- از نظر ماتریالیست ها انسان یک «ماشین پیچیده مادی» تلقی می گردد که شبیه یک دستگاه مکانیکی ، مثل موتور اتومبیل کار می کند.

  • «توماس هابز» ← ماتریالیست، مدعی بود«افکار نیز مانند بدن از نوعی ماده ساخته شده است».
  • «مارکس»← ماتریالیست، فیلسوف قرن نوزدهم معتقد بود«انسان فقط یک موجود مادی است که نیازهای او را فقط نیازهای مادی تشکیل می دهد».

به اعتقاد او نیازهایی مانند نیاز به اجتماع، قانون و اخلاق، همه به خاطر نیازهای مادی پیدا شده است.

داروینیست ها:

داروینیست ها عقایدی «نزدیک » به ماتریالیست ها دارند؛ این گروه فیلسوفانی هستند که از نظریه داروین در باره «پیدایش حیات» و «تحول تدریجی موجودات زنده» و«پیدایش انسان از حیوان» نتایج فلسفی گرفتند و گفتند: « انسان چیزی نیست جز یک حیوان راست قامت با این تفاوت که از سایر حیوانات پیچیده تر است و همان طور که یک کرم یا یک پرنده تفاوت ندارد و هر دو حیوان شمرده می شوند، انسان نیز با آن ها تفاوت حقیقی جز «پیچیدگی» ندارد

از نظر داروینیست ها  و ماتریالیست ها چون تفاوت واقعی میان انسان و سایر حیوانات وجود ندارد، نمی توان برای انسان ارزش ویژه قائل شد.

مثلاً اگر انسان به اخلاق و فضائل اخلاقی توجه کرده، به این دلیل نبوده که فضیلت گرایی در روح و فطرت او وجود داشته، بلکه به این دلیل بوده که انسان ناچار وارد زندگی اجتماعی و زیست اجتماعی  شده و این زیست اجتماعی او را وادار به «ابداع اصول اخلاقی» و رعایت آن ها کرده است.

سوالات درس نهم فلسفه یازدهم علوم انسانی

کدام مورد می تواند تعریف انسان شناسی فلسفی باشد؟

– مسائل مهم همه انسان ها          – ویژگی های متمایز انسان

– جایگاه انسان در جهان            – تفکر فلسفی در باره انسان

در اصطلاح «خود شناسی» اگر «خود» به معنای………….باشد، به حوزه تربیت مربوط بوده و اگر به معنای ……………..باشد معادل انسان شناسی است.

– انسان نوعی- انسان کامل                   – انسان کامل- انسان نوعی

– خصلت های فردی- حقیقت انسانی          – حقیقت انسانی- خصلت های فردی

طبق نظر ارسطو نفس چگونه به فعلیت می رسد؟

– با کسب فضایل اخلاقی و انسانی          – با به دست آوردن آزادی و اختیار

– با تکامل در علم و احساس               – با استدلال و تفکر فلسفی

کدام فلاسفه زیر اختیار و اراده آزاد رات از ویژگی های اصلی نفس می دانستند؟

– کانت – دکارت    – مارکس- ارسطو     – افلاطون- هابز      – سقراط- دکارت

داغ ترین مطلب!
جزوه درس 4فلسفه 11 آغاز تاریخی فلسفه

 

میانگین امتیازات ۴ از ۵

دیدگاه‌ خود را بنویسید

تخفیف 5%+25%
هیچی
دفعه ديگه .
تقریبا!
مبلغ نقدی ۱۰۰۰۰۰ریال
کد تخفیف 7%+25%
چیزی نیست
روز شانست نبود
تقریبا!
ارسال رایگان
نشد
پوچ

شانس خودتان را برای برنده شدن یک جایزه امتحان کنید!
شانس خود را برای برنده شدن تخفیف های شگفت انگیز امتحان کنید!
دکمه زیر را فشار دهید و اجازه دهید تا گردونه شانس شما را برای بردن جایزه مشخص کند.

اگر برنده شدید کدی که گردونه بهتون میده رو یادداشت کنید و هتگام ثبت سفارش در قسمت کد تخفیف وارد کنید

اگر بازنده شدید ما یک بازی دیگر به شما می دهیم !

به بالای صفحه بردن